شعری از مرحوم آغاسی
یک نظر بر پرده نقاش کن
تاب گیسوی قلم را فاش کن
آفرین گو پنجه معمار را
تا نماید بر تو این اسرار را
فاش میگوید به ما حب و قلم
از وجود چهارده بی بیش و کم
چهارده گیسوی در هم ریخته
چهارده حبل فلک آویخته
چهارده باد فلک پرواز کن
چهارده خورشید هستی ساز کن
چهارده پرواز در هفت آسمان
هر یکی رنگین تر از رنگین کمان
چهارده الیاس در باد آمده
چهارده خضر به امداد آمده
چهارده کنعانی یوسف جمال
چهارده موسی به سینای کمال
چهارده نور به دریا متصل
چهارده روح جدا از آب و گل
چهارده دریای مروارید جوش
چهارده سیل سراپا در خروش
چهارده گنجینه علم لدن
چهارده شمشیر پولاد آب کن
چهارده سر، چهارده سردار دین
چهارده تفسیر قرآن مبین
چهارده پروانه افروخته
چهارده شمع سراپا سوخته
چهارده شیر بهم آمیخته
چهارده شهد به ساغر ریخته
چهارده سرمست بی جام و سبوی
جرعه نوش از باده اسرار اوی
چهارده میخاره ساقی شده
وجهه ربک گشته و باقی شده
چهارده منصور منصور آمده
کلهم نور علی نور آمده
آفرینش بر مدار عشق بود
مصطفی آیینه دار عشق بود
"میم" او شد مرکز پرگار عشق
در تجلی بر سر بازار عشق
تا قلم بر حلقه "صادش" رسید
شد علم نشرح لک صدرک پدید
" طا" طریق عشق بازی را نوشت
" فا" فروغ سرفرازی را نوشت
" یا" دلیل عشق بازان را نگاشت
خلق عالم بیش از این یارا نداشت